کهف حقیقت (ندبه)

«بر من سخت است که خلق را ببینم و تو دیده نشوی...»

حرف‌های نالازم

چند روز پیش رسانه‌ها از قول ظریف نوشتند: موشک بسیار مهم است، اما مردم مهم‌ترند.

نمی‌دانم نیت گوینده چه بوده؛ با خودِ جمله کار دارم که اشکال دارد و مخاطب ناآگاه را گمراه می‌کند.

مثل این است که کسی بگوید: «آب بسیار مهم است، اما مردم مهم‌ترند» یا «معیشت بسیار مهم است اما مردم مهم‌ترند».

وقتی دو چیز لازم و ملزومِ هم هستند، چرا طوری بیان می‌شود که گویی با هم تزاحم دارند؟!

اگر مردم مهم هستند که هستند، پس دفاع از آنان و تامین امنیت‌شان هم مهم است و توان موشکی یکی از ملزومات دفاع از مردم و تامین امنیت آنان است.

از جنگ دوازده روزه و نقش بی‌بدیل موشک‌های ایران در دفاع از ایران و ایرانیان زمان زیادی نمی‌گذرد. دشمنان ما آشکارا می‌خواهند چنین توانی را از ما بگیرند (غلط زیادی!)

کسانی که پشت میکروفن می‌روند یا قلم دست می‌گیرند، بیشتر دقت کنند. اصلا و به‌ویژه با وضعیت فعلی منطقه و دنیا بیان چنین جملاتی چه نفعی دارد؟

مبادا ابتذال عادی شود

بزرگی گفته بود حتی در جمع‌های دوستانه و خودمانی از شوخی‌های کلامی جلف و زننده بپرهیزید که دل را تاریک و ظلمانی می‌کند.

گاهی که تلویزیون بعضی از آثار دهه شصت و هفتاد ایران را نمایش می‌دهد، پاکیزگی کلام‌ و حتی بازی و پوشش موقّر بازیگران‌، حسرت‌ مخاطب را برمی‌انگیزد که: بر سر آن سینمای خویشتن‌دار چه آمد و چرا در مواردی، بی‌شرمی و دریدگی و پلشتی جایش را گرفت.

شاید ترکش همان ابتذال نسبی در سینما بود که متاسفانه در یکی دو دهه اخیر و تا همین چندسال پیش بر پیکر تلویزیون نیز زخم زد و بعضی از کارهای به‌اصطلاح طنز یا کمدی تلویزیون به کنایه‌ها و شوخی‌های دوپهلو و زننده آلوده شد.

بی‌حیایی و دریدگی حتی در گفتار، فرهنگ عمومی جامعه را خراب می‌کند و قبح گناه را تدریجا از بین می‌برد.

به بعضی از خانواده‌ها باید خیرخواهانه یادآوری کرد که به تماشای هیچ اثر مبتذلی ننشینید و جیب کسانی را پر نکنید که حرمت‌ شما مخاطبان را نگاه نمی‌دارند؛ که اگر برای‌تان حرمت قائل بودند، در مقابل شما و خانواده و فرزندان‌تان زشت نمی‌گفتند و بر پرده سینما پرده‌دری نمی‌کردند.

جایگاهت خوش و خرم باد

محمد کاسبیِ دوست‌داشتنی دنیا را ترک کرد. خداوند رحمتش کند و به خانواده و بازماندگانش صبر دهد. چه در کارهای جدی و چه طنز بازیگر توانمندی بود و خاطراتی ماندگار به‌جای گذاشت. ارادتم نسبت به محمد کاسبی به‌سبب دین‌داری و وطن‌دوستی‌ توأم با هنرمندی‌اش بود.

هنگام حضورش در برنامه «چهل‌تیکه»، ضمن بازگویی بعضی از خاطرات و تجربه‌های معنوی‌اش بسیار اشک ریخت و در بحبوحه قائله ز.زآ به‌رغم بیماری و به‌خصوص فشار روانی شدید براندازان بر جامعه هنری، پای ایران و امامین انقلاب و حاکمیت ایستاد.

خداوند او و همه ما را بیامرزد و عاقبت‌بخیر فرماید، ان‌شاء‌الله


برای شادی او صلواتی بفرستیم: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم

مرض مذاکره

گمان می‌رفت که جنگ دوازده روزه و فریبکاری چندباره آمریکا، سیاسیون و رسانه‌های غربگرای ایران را هشیار کند اما افسوس. فکر مذاکره رهایشان نمی‌کند؛ چنان که گویی دیپلماسی را در مذاکره خلاصه کرده‌اند. این حد از اصرار بر خطا، چرا؟!

کبوتر پشت پنجره

کمتر از یک‌متر آن‌سوتر، پشت پنجره کبوتر نشسته. با آرامش، سر و نگاهش را به اطراف می‌گرداند و منظره زیر پایش را تماشا می‌کند.

در ذهنش چه می‌گذرد و به چه چیزی فکر می‌کند؟

لحظاتی پیش پر زد و رفت. خدا نگهدار

سرچشمه برکات

قم، حرم مطهّر و مضجع شریف حضرت فاطمه معصومه علیها سلام است؛ آن بزرگواری که این سرچشمه جوشان و خروشان نخستین بار از کنار مرقد او جوشید و برکاتش به همه عالم و بخصوص به دنیای اسلام رسید.

امام خامنه‌ای حفظه الله، ۷۹/۷/۱۴


آجرک الله یا صاحب الزمان، صلی الله علیک یا فاطمة المعصومه، بنت موسی بن جعفر


نشانی دریافت تصویر در اندازه اصلی از تارنمای Khamenei.ir

غربت و عظمت

هرچه به پایان دوره‌ی حضرت عسکری جلوتر می‌رویم، این غربت بیشتر می‌شود. حوزه‌ی نفوذ ائمه و وسعت دایره‌ی شیعه در زمان این سه امام، نسبت به زمان امام صادق و امام باقر شاید ده برابر است؛ و این چیز عجیبی است. شاید علت این‌که اینها را این‌طور در فشار و ضیق قرار دادند، اصلاً همین موضوع بود. ۱۳۸۲/۰۲/۲۰

از بیانات امام خامنه‌ای حفظه الله


سالروز ولادت امام حسن عسکری را به محضر امام عصر سلام الله علیهما و عج الله تعالی فرجهما الشریف و به شما و همه شیعیان و محبان ایشان تبریک عرض میکنم.


نشانی دریافت تصویر در اندازه اصلی از تارنمای عصر انتظار: asr-entezar.ir

مسافر عزیز

حضرت عبدالعظیم به‌صورت یک مسافر ناشناس، وارد رِی شد و در محله‌ی «ساربان» در کوی «سکةالحوالی» به منزل یکی از شیعیان رفت. مدتی در زیرزمین آن خانه به سر می‌برد و مردم از حضورش بی‌خبر بودند و تنها افراد انگشت‌شماری از شیعیان او را می‌شناختند و از حضورش در آن محله، مطلع بودند که آنان هم می‌کوشیدند که این خبر، فاش نشود تا خطری جان ایشان را تهدید نکند. امّا با گذشت زمان، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم (ع) را می‌شناختند و به خانه‌اش رفت‌و‌آمد می‌کردند تا از علوم و روایاتش بهره گیرند و عطر خاندان عصمت را از او ببویند.

یکی از ویژگی‌های مهم در زندگی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که توفیق یافت محضر پرفیض سه حجّت الهی؛ امام رضا، جواد و امام هادی علیهم‌السلام را درک کند، از تعالیم آن بزرگواران بهره‌مند شود و سخنان و روایات آنان را به نسل‌های بعد منتقل کند.

«شیخ محمّد شریف رازی» در کتاب خود، پیرامون ادب حضرت عبدالعظیم نسبت به ساحت ائمه معصومین علیهم‌السلام می‌نویسد:

«رفتار و عادت کریمانه حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که هر وقت وارد مجلس حضرت امام جواد (ع) یا امام هادی (ع) می‌شد، با کمال ادب و خضوع و غایت حیا و تواضع، در حالی که دست‌های خود را از ردا بیرون آورده بود، با کمال ادب به محضر آن امامان سلام عرض می‌کرد و امام پس از جواب سلام، او را نزدیک خود می‌خواند و در کنار خویش می‌نشاند؛ به‌حدّی که زانوی مبارکش به زانوی مقدّس امام می‌چسبید و امام، کاملا از احوال او سؤال می‌کرد که این موجب حسرت و غبطه‌ی دیگران می‌شد.»

محمّد شریف رازی در ادامه می‌نویسد:

«یکی از جنبه های احترام و تعظیم‌های امام جواد (ع) و امام هادی (ع) به جناب عبدالعظیم حسنی این بود که هیچ وقت او را به نام نمی‌خواندند و پیوسته حضرتش را با کنیه اش -که «ابوالقاسم» بود- خطاب می‌نمودند و علمای ادب می‌گویند که کنیه برای تعظیم و تکریم و احترام، وضع شده است؛(2) لذا به خوبی فهمیده می‌شود که حضرات ائمه معصومین (ع) تا چه حدّی برای جناب عبدالعظیم، احترام قائل بوده‌اند و اینها چیزی جز این نیست که تقوا، ورع و علم توأم با عمل عبدالعظیم، باعث شده است که محبوبیت خاصی نزد امامان معصوم بیابد.»

شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین» می‌نویسد:

«وقتی که حضرت عبدالعظیم (ع) خدمت امام هادی (ع) مشرف شد و عقاید خود را اظهار کرد، امام فرمود: تو از دوستان حقیقی ما هستی.

و نیز مؤلف کتاب «جنةالنعیم» می‌گوید: «شخصی به نام اباحماد رازی، از شیعیان و موالیان شهر ری، با وجود مشکلات آن‌زمان به سامراء رفت و خدمت امام زمانش حضرت علی النقی (ع) رسید و مسائلی را پرسید. امام، ضمن پاسخ به مسائل او، فرمود:

«ای اباحماد! هرگاه مشکلی از امور دینی برایت پیش آمد، جواب مشکل خود را از عبدالعظیم حسنی بخواه و سلام مرا به او برسان.»

مأخذ مطالب فوق، تارنمای مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل‌البیت علیهم‌السلام (ahlolbait.com) است. متن کامل را می‌توانید در نشانی زیر مطالعه کنید. بنده گزیده‌هایی از آن‌را با ترتیبی متفاوت نقل کردم.


چهارم ربیع‌الثانی سالروز ولادت حضرت عبدالعظیم حسنی را به محضر امام عصر سلام الله علیهما و به شما و همه شیعیان و محبان ایشان تبریک عرض می‌کنم. زیارت و شفاعت‌شان شامل حال‌مان باشد، ان‌شاء‌الله

پدر

خبر شهادت سیدهادی و سه نفر از دوستانش روز جمعه رسید. روز بعدش یک همایش بزرگ در پشتیبانی از مقاومت داشتیم و در برنامه چنین پیش‌بینی شده بود که در آغاز برنامه به مناسبتی ذکر مصیبت حضرت سیدالشهداء و عزاداری باشد. زمانی که خبر شهادت سیدهادی اعلام شد، من سعی کردم بخش عزاداری از برنامه حذف شود تا مبادا بعضی فکر کنند این بخش اختصاصاً برای سیدهادی و دوستانش اضافه شده...

به هر حال من باید بعد از ذکر مصیبت سخن‌رانی می‌کردم. وقتی بالا رفتم یک‌باره ده‌ها دوربین تلویزیونی با لامپ‌های بزرگ و نورهای قوی روبه‌رویم قرار گرفت. حرارت بیش از حد تحمل بود. مخصوصا با توجه به این‌که این پروژکتورها حرارت زیادی دارند و جلوی دید را هم می‌گیرند و این مشکل در مورد کسی که مثل من عینک داشته باشد شدیدتر است.

سخن‌رانی را آغاز کردم و طبق معمول صحبت کردم، اما در یک لحظه احساس کردم که دیگر هیچ‌چیزی نمی‌بینم چون عرق از صورتم سرازیر بود و شیشه‌ی عینک را گرفته بود. خواستم دست دراز کنم و از جعبه دستمال کاغذی روی میز جلویم دستمال بردارم و عرق را پاک کنم-لااقل از شیشه‌ی عینک- ولی دستم پیش نرفت، چون فکر کردم در میان این دوربین‌هایی که در حال فیلم‌برداری هستند حتماً بعضی‌ها فیلم را در اختیار شبکه‌های مختلف از جمله شبکه‌های تلویزیونی اسرائیل قرار می‌دهند و در این صورت همه تصور می‌کنند من دارم اشکم را پاک می‌کنم نه عرق را... ترجیح دادم حتی اگر در قطرات عرق غرق شوم، تصویر یک پدر دردمند از کشته شدن فرزند را در اختیار دشمن نگذارم که پشت تریبون در حال گریه است، در حالی که دیگران را به شهادت و جهاد دعوت می‌کند...

ترجمه‌ی بخشی از سخنان شهید سیدحسن نصرالله در مصاحبه با یکی از مجلات فرانسوی، درباره شهادت فرزندشان، سیدهادی؛ مأخذ: کتاب «نصرالله» به کوشش محمدرضا زائری، صص 53 و 54

نقطه‌چین‌های بین متن، جاهایی هستند که تلخیص شده‌اند.


نشانی مأخذ عکس در تارنمای نگاره

بهار در پاییز

گستان با گل‌ها و سبزه‌زارش گلستان است و مدرسه با معلمان و دانش‌آموزانش. دور و بر محل زندگی‌مان مدرسه کم نیست الحمدلله. تابستان که از بچه‌ها خبری نبود، دلت می‌گرفت. به لطف خدا از امروز شور زندگی کنار بچه‌ها باز به کوچه‌ و خیابان‌ شهرها و روستاها بازمی‌گردد. خدا نگهدارشان باشد.

و امیدوارم نظام آموزشی ما پرورش را بر آموزش و همچنین عقل را بر علم مقدم بدارد. علم زمانی سودمند است که تحت هدایت عقل باشد.

و با احترام یاد می‌کنیم از دانش‌آموزان شهیدی (از جمله عکس بالا) که در جنگ تحمیلی دوازده‌روزه آمریکا، رژیم صهیونی و متحدانشان، به سوی خدا پر کشیدند. خداوند به خانواده‌های‌شان صبر و اجر عطا فرماید، ان شاء الله

اللهم الرزقنا...


مأخذ عکس: کانال رسمی خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در بله: @iribnews